تبليغاتX
دل مشغولی های من
دل مشغولی های من
زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد 
قالب وبلاگ
سلام

بعد از مدتی مشغولیت و سر شلوغی شروعی دوباره. البته "ادامه" کلمه بهتریه

این فالو به نیابت از شما گرفتم خانم یوسف پور

مرا میبینی و هر دم زیادت میکنی در دم

ترا میبینم و میلم زیادت می شود هر دم

بسامانم نمیپرسی و نمیدانم چه سر داری

به درمانم نمی کوشی مگر نمیدانی دردم

نه راه راست اینکه بگذاری مرا بر خاک و برگردی

گذاری آر و بازم  پرس تا خاک رهت گردم


یکم آفلاینی خانم یوسف پور طولانی شد و دیدم باید یه کاری کنم. خودم دست به کار شدم. من که دلم غم باد میگیره وقتی این وبلاگ ساکته.

خانم یوسف پور قول دادن که یکمم برای وبلاگ وقت بزارن و دوباره بنویسن. البته شاهدم که حسابی مشغول درس خوندنن. کلاسام زیاد و وقت گیر.

فروردین امسال برای تمرین غواصی تصمیم گرفتم به همراه دوستان غواصم بریم دریاچه اوان قزوین. وقتی موضوع رو با مهندس و خانم یوسف پور مطرح کردم پایه شدن برای اومدن. البته سوپرایز شدم. وسایلارو زدم پشت وانت و چهارشنبه عصری راهی قزوین شدم. راه زیادی نیست. تو راه بودم که مهندس زنگ زد و گفت فردا صب مام راه میوفتیم. نمیدونید چقدر خوشحال شدم.......

عکس زیاده. خود عکسهای دورم که چند روزش تو طالقان بود و چند روزشم تو غار سهولان چندتا پسته.

یادم رفت بگم من تو تعطیلات عید تو یه دوره غواصی غار که برای اولین بار بود تو ابران برگزار میشد با مربیگری 2 تا مربی از لهستان ( یاروسلاو کور و آنیا ) شرکت کردم. کلا 6 نفر بودیم. البته ظرفیت استاندارد کلاس همینه.

اگر خانم یوسف پور اجازه بدن شاید تو پستای بعد یه سری از عکسای کلاسم گذاشتم.

عکسای زیر عکسای دریاچه اوان هست که زحمتشو خانم یوسف پور و مهندس کشیدن


ندارم دستت از دامن، بجز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی، به گرد دامنت گردم
فرو رفت از غم عشقت دمم، دم می‌دهی تا کی


دمار از من برآوردی، نمی‌گویی برآوردم
شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم  **
کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت

بفرمایید طبیعت......



منظره بهاری اطراف دریاچه


2 تا از 5 تا چادر ما. خانم یوسف پور و مهندس ناهارمرغ پلو آوردن که آخ چسبیددددددددد


رخت آویز ابتکاری برای لباسامون


بدون شرح......





آب دریاچه واقعا سر بود. تو عمق آب 7 درجه بود. طوری که بیرون میومدیم از سرما دندونامون میخورد به هم


یه داربست بزرگ و طولانی و کلی قایق سوراخ ته دریاچه بود


غواصی تو شب که البته مربوط به رشته ماست. چونکه داخل غار ما جز نور خودمون زیر آب هیچ نوری نداریم


آب سردهههههههههههههههههه


ارواح سرگردان زیر آب.......


خانم یوسف پور من سر قولم وایسادم حالا نوبت شماست........


شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:31 ] [ مژگان یوسف پور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

فکر میکردم اینجا دیگه یه صفحه شخصیه و میتونم گاهی حرفای دلمو بریزم توشو ...اما اینطور نبود.حتی اینجا هم خیلی وقتا باید سانسور شده باشی.

به دنیا اومدم لذت ببرم.از هر چیزی و در هر زمانی.اما ایکاش توان اینو داشته باشم بخاطر لذتهام حق کسی رو ضایع نکنم.
اینجا من از هیچ کس نظری نمیخام اما بی صبرانه دلنوشته هاتونو انتظار میکشم.

و در آخر:بهتر است مورد نفرت واقع شوی برای انچه که هستی تا اینکه تو را دوست بدارند برای انچه که نیستی

فروش بک لینکطراحی سایت